پرش به

به جامعه مجازی هواداران باشگاه یوونتوس خوش آمدید
شما هم اکنون در حال مشاهده انجمن ها به صورت کاربر مهمان می باشید.در این حالت شما دسترسی به تمامی امکانات انجمن ندارید و امکان دریافت فایل ها به جز خود IPB را ندارید. اگر که عضو سایت می باشید اینجا را کلیک نمایید. در صورتی که تمایل به عضویت دارید اینجا را کلیک نمایید. عضویت در سایت رایگان می باشد!

تصویر

*::.. نــوستـــالـــژیــــونـــــه..::*

- - - - -

  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
11 پاسخ برای این موضوع

#1
GioVanni Agnelli

GioVanni Agnelli

    مدیرکل دوست داشتنی

  • ادمین
  • 18479 ارسال

- خیلی وقت بود دوست داشتم تاپیکی داشته باشیم که درباره بازی های قدیمی و خاطره انگزیمون بگیم.

شاید مثلا یکی از بازی غنا و بورکینافاسو خاطره ای داشته باشه دیگه

حالا اینجا میتونیم به مرور خاطره ها و بازی های مهم زندگی ـه فوتبالیمون بپردازیم.

برای شروغ خودم چراغ اول رو روشن می کنم ...

 

:53: :53:


  • mory, alexdelpiero, tecra و 9 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

bahman_alex
B a H M a N
GioVanni Agnelli
●•٠·˙Ȥɛɗɲέƙ Ɠгƴɡɛгɑ˙·٠•●
ϾĦɌƗSŦƗɅƝ ƤѺƲLSΣƝ

 


#2
GioVanni Agnelli

GioVanni Agnelli

    مدیرکل دوست داشتنی

  • ادمین
  • 18479 ارسال

- یورو 2000 بود و بعد از دنبال کردن نصفه و نیمه ایتالیا در جام جهان 98، الان دیگه طرفدار افراطی شون شده بودم.

بازی های دور گروهی رو کم و بیش یادمه ولی بازی که کامل و دقیق یادم هست و اصلا باعث شد که بیش از پیش به ایتالیا علاقمند بشم بازی نیمه نهایی مقابل هلند پر ستاره اون دوران بود.

هلند واقعا تیم دوست داشتنی بود، خیلی از بازیکن هاشون رو دوست داشتم و اگه طرفدار ایتالیا نمی شدم قطعا امروز از هواداران هلند بودم. بازیکن هایی نظیر بوگکمپ، اورمارس، کلایورت، استام، دی بویر، سیدورف، داویدز، فن در سار و ... واقعا تیم غول آسایی ساخته بودند.

 

ایتالیا دور گروهی رو با اقتدار اومد بالا و در مرحله بعد هم کار سختی مقابل رومانی نداشت اما بازی با هلند در نیمه نهایی اصلا آسون نبود.

 

ترکیب ایتالیا : تولدو - زامبروتا - نستا - کاناوارو - یولیانو - مالدینی - دی بیاجو - آلبرتینی - فیوره - دل پیرو - اینزاگی

نیمکت : کریستین آبیاتی - فرانچسکو آنتونیولی - چیرو فرار - پائولو نگرو - آنجلو دی لیویو - آنتونیو کونته - جانلوکا پسوتو (ورود به میدان 77") - ماسیمو آبروزینی - وینچنزو مونتلا - فرانچسکو توتی (ورود به میدان 83") - مارکو دل وکیو (ورود به میدان 67")

 

ترکیب هلند : فن در سار - فرانک دی بویز - استام - زندن - کوکو - داویدز - اورمارس - کلایورت - بوگکمپ - بروکنهورست - بوسولت

نیمکت نشینان سرشناس : سیدورف - رونالدو دی بویر - ماکای - وینتر - ریزیگر

 

--

 

بازی با برتری مطلق هلند پیش می رفت، سیستم تدافعی دینو زوف که متشکل از 5 مدافع بود باعث شده بود که ایتالیا تمام برنامه ریزی های تهاجمیش رو بر پایه ضد حمله بنا کنه. اما چیزی که مشخصا از این بازی به ماندگار موند درخشش فوق العاده و تکرار نشدنی فرانچسکو تولدو بود که قطعا تا سالها ازش اسم برده خواهد شد. گرفتن چندین پنالتی و مهار توپ های عجیب و غریب هلندی ها میشه گفت فقط از عهده خودش بر میومد. درخشش تولدو نه تنها در این بازی بلکه در کل رقابت ها باعث شده بود که کسی از بوفون یاد نکنه، بوفونی که شماره 1 آتزوری بود اما به دلیل شکستن انگشتش یورو رو از دست داد.

بازی در وقت معمول و اضافه 0-0 شد و در ضربات پنالتی به کمک تولدو ایتالیا به مرحله بعد صعود کرد.


  • mory, alexdelpiero, AliReZaZa و 11 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

bahman_alex
B a H M a N
GioVanni Agnelli
●•٠·˙Ȥɛɗɲέƙ Ɠгƴɡɛгɑ˙·٠•●
ϾĦɌƗSŦƗɅƝ ƤѺƲLSΣƝ

 


#3
اِل کاپیتانو

اِل کاپیتانو

    سینا هستم

  • اعضا
  • 3138 ارسال

26027718476556972447.jpg

20961171710732317757.jpg

68972157680290720141.jpg


  • GioVanni Agnelli, mory, eⁿzº و 10 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

13.JPG


#4
Dreamer

Dreamer

    Fancy Free

  • ادمین
  • 3188 ارسال
  • LocationKhorram Abad
فینال جام جهانی سال 2002 بین آلمان و برزیل...

من اون موقع ی پسربچه 4 5 ساله بیشتر نبودم! جالبه ک من اوایل ک فوتبال نگاه کردنو شروع کردم طرفدار آلمان بودم! و بعد عجیب بود ک ب سمت ایتالیا کشیده شدم و حالا از آلمانیا متنفرم... ب هر حال ی پسربچه نادون بودم ک بعدا ب راه راست هدایت شد...

تو کل جریان بازی خیلی حرص خوردم احساس میکردم داره ب آلمان ظلم میشه...احساس میکردم برزیل مفت ب گل میرسه از رونالدو خیلی بدم میومد مخصوصا با اون مدل موی مسخرش بیش از پیش برام منفور شده بود... ستاره من اولیور کان بود ک عملکردش تو فینال اصلا خوب نبود... آلمان دو هیچ باخت... بعد از اینکه سوت پایان بازی زده شد زدم زیر گریه!! زورم گرفته بود از این ناعدالتی! داشتم سیل راه مینداختم ک پدرم دو پاکت پفک بهم داد تا فراموش کنم باخت رو... چند دقیقه بعد هیچی از فینال یادم نبود..!

شاید اگه اون موقع آلمانو ب پفکا نمیفروختم الان ی آتزوری فن نبودم... نمیدونم..!
  • GioVanni Agnelli, mory, alexdelpiero و 5 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند
ما در رنگها زندگی می کنیم اما رویاها سیاه و سپیدند...

#5
AliReZaZa

AliReZaZa

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 1461 ارسال
  • LocationTehran,Iran

نوستالژیک ترین بازی برای من بازی رئال- یووه تو دل آلپی ه. منتهی نه اونی که سال 2003 همه ازش خاطره دارید. اونی که یووه تو سال 2005 با گل زالایتا تو وقت های اضافه برد.

یادش بخیر...

برای برد یووه نذر کرده بودم.

نصفه شب بود و من تو بالش از خوشحالی داد می زدم.بعد بازی هم نماز شکر خوندم  :21:

اینم لینک اون بازی از سایت یوفا

 http://www.uefa.com/...port/index.html

 

جالبه که اصلا بازی های دور بعد رو که به لیور باختیم رو یادم نمیاد. (با وجودی که 19 سالم بود) احتمالا آدمیم که شادیا یادم میمونه غما رو فراموش می کنم  :1:  :1:


  • GioVanni Agnelli, mory, alexdelpiero و 3 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

#6
AliReZaZa

AliReZaZa

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 1461 ارسال
  • LocationTehran,Iran

با ربط یا بی ربط به این بخش، نوستالژیک ترین خرید یووه هم برای من خرید پت ویرا بود. خیلی خیلی قبولش داشتم وقتی تو آرسنال بود و من آرسنال اون سالها رو خیلی دوست داشتم (البته مطمئنا کمتر از یووه  :nish: ) . جالبه که اون سالها با وجود اینترنت من خبر رو از روزنامه همشهری خوندم 

بر عکس الان که خبر اومدن طرف رو از فروم اینجا، اینستا، طرفداری، سایت دی مارزیو و ... لحظه به لحظه چک می کنیم  :1:  :1:


  • GioVanni Agnelli, mory, tecra و 1 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

#7
GG.B1

GG.B1

    داره تیفوسی میشه

  • اعضا
  • 234 ارسال

نوستالژیک ترین بازی برای من بازی رئال- یووه تو دل آلپی ه. منتهی نه اونی که سال 2003 همه ازش خاطره دارید. اونی که یووه تو سال 2005 با گل زالایتا تو وقت های اضافه برد.

یادش بخیر...

برای برد یووه نذر کرده بودم.

نصفه شب بود و من تو بالش از خوشحالی داد می زدم.بعد بازی هم نماز شکر خوندم  :21:

اینم لینک اون بازی از سایت یوفا

 http://www.uefa.com/...port/index.html

 

جالبه که اصلا بازی های دور بعد رو که به لیور باختیم رو یادم نمیاد. (با وجودی که 19 سالم بود) احتمالا آدمیم که شادیا یادم میمونه غما رو فراموش می کنم  :1:  :1:

اون گل بدی که جی جی از بازیکن اسپانیایی لیور خورد (لوییز گارسیا بود چی بود )رو یادم نمیره اتفاقا -عوضی انگار کلا رسالتش تو فوتبال  زدن اون گل بود و حذف یووه بعدش محو شد

سال بعدش هم که خوردیم به ارسنال و حذف شدیم

هر دو هم رفتن فینال یکی قهرمان شد یکی نایب قهرمان 

دوسال بهترین تیم های یووه بین سال های 2000 تا 2010 به مسخره ترین شکل ممکن از cl حذف شدن دو سالی که باید راحت قهرمان میشدیم مثل 2003 که نا باورانه قهرمان نشدیم


  • GioVanni Agnelli, mory و tecra از این پست تشکر کرده است

#8
حامد

حامد

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 2580 ارسال

سرمای پاییز آن سالها که مثل امروز نبود؛ باد سوزناک بیست و یکم آذرماه 1372 وقتی روی صورت بدون ریشم می‌نشست، سرما مثل آبی که روی زمین ریخته می‌شود به خوردِ تمام کالبدم می‌رفت.

 

وقتی قدم‌های پدرم در خیابان سریع‌تر شد فهمیدم که خبری است. آب دهانم را قورت دادم و سعی کردم با اعتماد به نفس از او علت را جویا شوم. اساساً پرسش از پدر برایم با ترس همراه بود؛ چرایش را نمی‌دانم اما عبور از سکوت و کاریزمای او و تراشیدن یک مجسمه از ساده‌ترین پاسخ برایم چیزی شبیه گرفتن یک نمره آبرومند در درس ریاضیات بود. این بار اما شانس با من اندکی یار بود و امان‌نامه‌ای نانوشته، مهمان ناخوانده جیب کاپشنِ رنگ و رو رفته‌ام شده بود.

 

در حالیکه گام‌هایش را سریع‌تر کرده بود گفت: «امشب قراره بعد از ورزش و مردم با چند ساعت تأخیر بازیِ جام بین‌قاره‌ای رو نشون بدن.» من که احتمالاً در آن سالها فرق قاره و قایق و قاشق و کش قیطونی را از هم تشخصیص نمی‌دادم پرسیدم: «یعنی کیا می‌خوان فوتبال بازی کنن؟» بابام که اغلب حوصله جواب پس دادن به خنگی‌های هیچ بنی بشری را نداشت انگار که نور ایمان به قلبش تابیده باشند با لحنی آمرانه گفت: «آسِ میلان با سائوپائولو.» آسِ میلان در آن سالها برای من با «رودگولیت، فون باسن و ریکارد» مترادف بود اما آن یکی برایم آنقدر غریب بود که یکبار دیگر ار پدرم بپرسم: «سائو چی‌؟» این بار اما انگار موقعیت جادویی پدرم تمام شده بود. مثل بازیهای کامپیوتری که قهرمانش با خوردن یک خوراکی جادویی برای لحظاتی رویین‌تن می‌شود اما بعد از اتمام زمانش دوباره به حالت عادی باز می‌گردد پدرم نیز دوباره همان پدر قدرقدرت همیشه شد؛ از همان‌ها که حاضری به جای مواجهه با چهره‌اش با کریم گودرزی (همکلاسی‌ام) دو بار پشت سر هم مسابقه خوردن جوهرلیمو با کانادا درای بدهی و تا صبح از دل‌درد زیر پتو به خودت بپیچی و از ترست دم نزنی.

 

بازی که شروع شد هر چه چشم انداختم نه ردی از فون‌باسن دیدم، نه ریکارد؛ گولیت هم که موهایش آنقدر تابلو بود که در همان ثانیه‌های ابتدایی متوجه شوم خبری از او نیست. انگیزه‌هایم کم شده بود. من که نیم ساعتی بود در دلم از خدا می‌خواستم زودتر آقای شفیع خسته شود و من به عنوان یکی از مردمِ کشور دکه ورزشی‌اش را بسته ببینم، چشمانم بدجور روی هم می‌رفت. روی تشکم در حال مبارزه با خواب و بیداری بودم که دوربین، تماشاگران را نشان داد. همه شبیه سریال اوشین و هانیکو بودند! دیگر کم‌کم به خودم، تلویزیون و بابایم شک کرده بودم. فکر کردم دارم خواب می‌بینم. برزیلی‌ها که همیشه سیاه‌پوست بودند، میلان هم که محال بود فون‌باسن و گولیت و ریکارد را با خودش نداشته باشد، جرأت سوال هم که نداشتم! پس باید چکار می‌کردم؟ در خلسه‌ای الکل‌‌اندود شده در حال مرتب کردن فهرستی از چراهای فراوانم بودم و خیلی دوست داشتم بدانم ژاپنی‌ها دقیقاً در تلوزیونِ سونیِ 21 اینچ ما چه می کردند؟!

 

میلان هم بر خلاف همیشه که گل اول را می‌زد ابن‌بار گل اول را خورده بود و خلاصه همه چیز در جای خودش نبود. دروازه‌بان تیم برزیلی اسمش زِتی بود و چون میلان درصدد جبران گل خورده‌اش بود توپ‌هایشان یا با فصله از کنار دروازه زتی به بیرون می‌رفت و یا در آغوش زتی آرام می‌گرفت. خلاصه آنقدر زتی زتی از گزارشگر ساطع شد که زرتی خوابم برد.

 

صبح که برای بلند شدن و رفتن به مدرسه از خواب بلند شدم نه می‌شد از سرنوشت بازی دیشب خبردار شد و نه پدرم که به محل کارش رفته بود در دسترس بود تا نتیجه را از او بپرسم. تنها چیزی که از دیشب در خاطرم مانده بود نام زتی بود که احتمالاً بی‌فایده‌ترین چیز در آن بامدادِ شراب بود.

 

حالا 25 سال و دو ماه و چند روز از آن شب می‌گذرد و تنها یادگاری سن و سال‌دار من از آن شب برای زدنِ رد تمام اتفاقات آن بهترین کلیدواژه است؛ زتی. از این جا به بعدش دیگر راحت‌ترین کار است؛ یک جستجوی آنی و یافتن تمام اطلاعاتی که حتی گزارشگر آن بازی در آن شب خاطره‌انگیز عمراً می‌دانست. میلان 2 - سائوپائولو 3 / جام بین‌قاره‌ای سال 1993 / ورزشگاه ملی شهر توکیو. تان یادم نرفته هم بگویم؛ بنده خدا زتی هم این روزها 54 ساله است...

 

lzzi_download.jpg


  • Hossein Salehi, GioVanni Agnelli, mory و 13 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

#9
مائوریتزیو ساری

مائوریتزیو ساری

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 1231 ارسال

الکسی لالاس مدافع ملی امریکا در 1994 که به پادوا هم اومد 

یادمه بهرام شفیع گفت :

اینم چهره لالاسی الکسی لالاس

 

8x8e_50be5d820cf21.image.jpg

 

 

الان شده این 


  • حامد, mory, eⁿzº و 3 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

اون که من دوسش دارم 

از خونه بیرون نمی یاد ، واسه این دل تنها دیگه  مهمون نمی یاد 


#10
مائوریتزیو ساری

مائوریتزیو ساری

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 1231 ارسال

لباس دوم امسال  ما شبیه اونی که لالاس پوشیده نیست ؟ :1: 


  • eⁿzº, amirali2001 و Jack Sparrow از این پست تشکر کرده است

اون که من دوسش دارم 

از خونه بیرون نمی یاد ، واسه این دل تنها دیگه  مهمون نمی یاد 


#11
مائوریتزیو ساری

مائوریتزیو ساری

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 1231 ارسال

چرا منه یوونتوسی سرمربی تیم ملی ایران را دوست دارم ؟ :worship: 

چرا این بلزیکی در ذهن همه یوونتوسیها ماندگار خواهد بود ؟

 

جام یوفا 1996.97

 

tmev_imago19091292h_1.jpg

 

سرمربی کنونی تیم ملی ایران روزگاری خاک جزپه مئاتزا را به توبره کشید و شرف و حیثیت اینتریها را به باد داد .

اینتریها بسیار پر ادعا به فینال اروپایی جام یوفا رسیدند و بازی رفت رو در زمین شالکه و با گل ویلموتس  باختند

وبازی برگشت را با تک گل زامورانو به پنالتی کشاندند و در پنالتی نهایتا تیر خلاص را بر قلب اینتر همین ویلموتس بلژیکی زد .

دلاورانی چون ژورکائف . خاویر زانتی . جزپه برگومی . پالیوکا . نیکلا برتی نگریستند و غارت ویلموتس را تماشا کردند .


  • GioVanni Agnelli, mory, eⁿzº و 3 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند

اون که من دوسش دارم 

از خونه بیرون نمی یاد ، واسه این دل تنها دیگه  مهمون نمی یاد 


#12
حامد

حامد

    بازیکن ذخیره یوونتوس

  • اعضا
  • 2580 ارسال

پری کوچک غمگینی که روزگاری یوونتوس را پس زد

 

کاملاً به خاطر دارم در سال 2012 فیلم‌های هنرنمایی‌های تکنیکی نیمار 20 ساله در یوتیوب منتشر شده بود و زمزمه‌های حضور او در یکی از باشگاه‌های معتبر اروپایی شنیده می‌شد. راستش اعتراف می‌کنم شیفته‌اش شده بودم و می‌پنداشتم او فوتبال جهان را تحت‌تأثیر توانمندی‌های خارق‌العاده‌اش قرار خواهد داد و فردای فوتبال از آنِ اوست.

 

همان روزها بود که از یوونتوس به عنوان تیمی که در حال رایزنی برای جذب ستاره جوان برزیلی باشگاه سانتوز است در رسانه‌ها و از جمله Juventus.Ir خودمان اخبار متعددی منتشر شد.

 

اما او به تمام مذاکرات و پیغام‌های مسئولان یووه که از سال 2010 او را در 19 سالگی زیرنظر داشتند پشت کرد و هیاهو و زرق و برق بارسلونا را برگزید. نیمار نهایتاً سال بعد (2013) به شهر بارسلون هجرت کرد تا سالها زیر سلطه مسی هرگز آنی که باید نشود.

 

نیما آنقدر جوان و خام بود که نداند در چه زندانی به اسارت گرفته شده. رفته‌رفته او از حرکات انفرادش‌اش کاست تا بیشتر از همیشه شبیه سایر فوتبالیست‌های دنیا شود. باله‌های نیمار در زمین سبز از او گرفته شد و رقص‌های او کوتاه‌تر و کمتر از همیشه گشت.

 

همه از او در خدمت تیم بودن طلب می‌کردند و او نیز چاره‌ای جز تن‌دردادن به خواست عمومی نداشت. کار به جایی رسید که ماهی آزاد دریای فوتبال یه قزل‌آلایی پرورشی بدل گشت و با ظهور و تثبیت دو قطبی رونالدو - مسی هرگز از رودخانه‌ای که در آن گیر کرده بود رها نشد و رنگ سبز خلیج و مَلمَلِ آبی دریاهای سترگ را ندید.

 

از اسارت در تنگ پی‌اس‌جی و بازیگر نقش دوم شدن ذیلِ نام ام‌باپه‌ی‌ کم سن و سال که بگذریم به نظر می‌رسد او در ادامه نیز فرجامی بهتر از قلابِ ماهیگیرانِ آکواریومِ رئال‌مادرید نداشته باشد، مگر آنکه از کوبیدن اندامش به دیوارهای شیشه‌ای حاشیه بکاهد و یکبار دیگر با رقصی که خاصِ او بود آزادانه در آب‌های بی‌انتهای فوتبال شنا کند.

 

qyya_140613brazilcroatia01.jpg


  • Hossein Salehi, AliReZaZa, amirali2001 و 2 فرد دیگر از این پست تشکر کرده اند





0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی